تبلیغات
کهکشان راه شیری

کهکشان راه شیری

Milky way galaxy

کهکشانی که ما زمینیان در آن زندگی می کنیم .این کهکشان به شکل نوار درخشانی که آسمان را دور می زند وبا استوای سماوی 63 درجه زاویه می سازد  در شبهای تاریک بدون ماه با چشم غیر مسلح دیده می شود. .ضخامت این نوارکه درحقیقت مقطع کهکشان از دید خورشید می باشد نامنظم بوده ومقدار پهنای آن بین 3 تا 30 درجه متفاوت است.روشنایی وپهنای  نوار کهکشان در سمت صورت فلکی قوس بیشتر می باشد ودر شبهای تابستان بیشتر خودنمایی می کند دلیل این مسئله این است که مرکز کهکشان راه شیری در این سمت قرار دارد وزمانی که به صورت فلکی قوس نگاه می کنیم در واقع به قسمتهای درونی آن نگاه می کنیم که تعداد ستارگان وسحابیهای آن بیشتر است. کهکشان راه شیری یک کهکشان مارپیچی با چند بازو می باشد.حتی بایک تلسکوپ کوچک می توان میلیونها ستاره آنرا مشاهده کرد که البته این ستارگان همه متعلق به بازوی جبار( یا بازوی محلی) هستند علاوه بر این بازو دو بازوی قوس وبرساووشی نیز وجود دارد.. بی نظمی هایی که در کهکشان مشاهده می کنیم ناشی از وجود ابرهای گازی وغباری تیره کننده(سحابی تاریک) هستند .

تعداد ستاره های کهکشان راه شیری بین 200 تا 400 میلیارد تخمین زده شده است.

قطر آن در حدود 100000 سال نوری می باشدمطالعات رادیویی باتوجه به توزیع ابرهای هیدروژنی نشان داده اند که از نوع مارپیچی بوده ودر رده بندی هابل از نوع Sb  یا Sc  می باشد.بعضی مشاهدات نشان می دهند که ازنوع کهکشانهای میله ای مانند M61  یا M83 می باشد. قرص کهکشان شامل سحابیهای پخشی ٬ستاره های جوان٬ خوشه های باز  و.......می باشد درحالیکه هاله کهکشان در برگیرنده ستارگان پیر  و شامل حدود 200 خوشه کروی است که از این تعداد حدود 141 عدد را به خوبی شناسایی کرده ایم.

کهکشان راه شیری به همراه دو کهکشان مارپیچی آندرومدا و کهکشان مثلثی وحدود سی کهکشان کوتوله خوشه محلی کهکشانی را تشکیل داده اند.کهکشانهای کوتوله حول سه کهکشان بزرگ مجموعه در حال چرخش بوده ودر حقیقت اقمار این کهکشانها به حساب می آیند.

خورشید بهمراه منظومه خود در فاصله حدود ۲۶۰۰۰ تا ۲۸۰۰۰ سال نوری از مرکز کهکشان قرار دارد وهر ۲۵۰ میلیون سال یکبار حول مرکز آن می چرخد.با بررسی ۲۸ ستاره که در نزدیکی مرکز کهکشان قرار دارند مشخص شده که سیاهچاله ای با جرم حدود ۴ میلیون برابر جرم خورشید در آنجا قرار دارد.

 

                                 جرم کهکشان راه شیری

با توجه به قانون سوم کپلردرباره دو جسمی که دور هم می چرخند که در آن بیان می شود  جرم جسم بزرگتر(که در اینجا همان کهکشان راه شیری است) بر حسب جرم خورشید برابر است با حاصل تقسیم توان سوم اندازه مدار جسم کوچکتر(که در اینجا خورشید است) بر حسب واحد نجومی بر توان دوم دوره چرخشی آن بر حسب سال وبا توجه به اینکه خورشید در فاصله حدود 8000 پارسکی(هرپارسک حدود 206000 واحد نجومی است) از مرکز کهکشان قرار دارد ودوره چرخش آن بدور مرکز کهکشان در حدود 225 میلیون سال است،جرم کهکشان در حدود 90 میلیارد برابر جرم خورشید بدست می آید.

 این عدد با متمرکز کردن جرم تمام موادی از کهکشان که درون مدار خورشید قرار دارند در مرکز کهکشان بدست آمده است.طبیعی است که مقداری از جرم کهکشان هم در بیرون از مدار خورشید قرار دارد.یعنی این عدد، جرم این مواد را نشان نمی دهد.برای اندازه گیری جرم کل کهکشان از اندازه گیری سرعت ستاره وگازهایی که در فواصل دوری از مرکز کهکشان قرار دارند استفاده می شود.دانشمندان متوجه شده اند که موثر ترین راه اندازه گیری جرم کهکشان مطالعات در طول موجهای رادیویی است چرا که این امواج کمتر تحت تاثیر گازها وغبارهای درون کهکشانی هستند وبا مطالعه آنها می توان به مشاهده مواد دورتری پرداخت.با این روش دانشمندان توانسته اند به نموداری از جرم موادی که در فواصل متفاوتی از مرکز کهکشان هستند دست پیدا کنند.این نمودار با نام نمودار چرخشی شناخته می شود.با کمک این نمودار آشکار شده که جرم کهکشان در محدوده 15000 پارسکی از مرکز کهکشان در حدود 20 میلیارد برابر جرم خورشید است.این گستره خوشه های کروی وبازوهای کهکشان را نیز در بر می گیرد.ممکن است تصور کنید برای اجرامی که فاصله آنها تا مرکز کهکشان  از این فاصله بیشترباشد مطابق آنچه در منظومه شمسی رخ می دهد سرعت آنها رو به کاهش باشد.بر اساس اندازه گیری ها مشخص شده که اینطور نیست،یعنی سرعت این اجرام از آنچه که پیش بینی می شده بیشتر است بنابراین باید جرم بزرگتری در فواصل دورتری از 15000 پارسکی مرکز خورشید وجود داشته باشد.اکنون این جرم به وجود یک هاله تاریک(Dark halo) نسبت داده شده است.اکنون می دانیم که بیشترین جرم کهکشان ناشی از همین هاله تاریک است.امابه راستی این هاله تاریک از چه ماده ای تشکیل شده است؟در نظر داشته باشید واژه تاریک به این معنا نیست که در محدوده دیدگانی طیف مشاهده نمی شوند بلکه این مواد در کل محدوده طیفی( از گاما تا رادیویی) قابل کشف نیستند.تنها بخاطر اثرات گرانشی آنهاست که به وجود آنها پی برده ایم.این ماده تاریک نه از مولکولهای هیدروژن ونه از مواد ستاره ای معمولی تشکیل شده است.سیاهچاله های با جرم ستاره ای،اجرام ماکو(MACHO) که شامل کوتوله های قهوه ای(ستارگانی که بدلیل جرم کم نتوانسته اند واکنش های هسته ای را شروع کنند)،کوتوله های سفید و کوتوله های ضعیف وکم جرم قرمز می باشد از کاندیداهای مورد نظر می باشند.در حال حاضر گزینه ذرات زیر اتمی نیز به فهرست مواد تشکیل دهنده ماده تاریک اضافه شده است.این ذرات باید دارای جرم بوده ولی برهم کنش بسیار ناچیزی با مواد معمولی داشته باشند.یک رده از این مواد با نام ذرات جرم دار با برهمکنش ضعیف یا (Weakly Interacting Massive Particles)WIMP  شناخته می شوند.بسیاری از دانشمندان عقیده دارند این مواد در لحظات اولیه شکل گیری کیهان به مقدار بسیار زیاد آفریده شده اند.آشکار سازی این ذارات بدلیل واکنش ناچیز بسیار دشوار است وتاکنون چندین آزمایش برای به گیر اندازی آنها ناموفق بوده است.

 

 

 اجداد ما نیز هزاران سال پیش به وجود این نوار نقره ای رنگ در آسمان پی بردند . بسیاری از اقوام باستان بر این باور بودند که این نوار راهی است که در گذشتگان با عبور از آن به جهان دیگر مهاجرت می کنند . اقوامی دیگر اعتقاد داشتند که این نوار ، پدیده ای الهی است که شبها خود را محافظانه بر روی جامعه بشریت می گستراند .

هرکول نیز  ، با کهکشان راه شیری ارتباط داده می شود . می گویند خداوند " هرمس " در ماموریتی از جانب زئوس هرکول نوزاد را بر سینه الاهه " هرا " که خفته بود گذاشت . نوزاد با تغذیه از این شیر خدایی چنان قوی و قدرتمند شد که در میان فنا پذیران مثل و مانند نداشت . وقتی که " هرا " از خواب بیدار شد ، هرکول کوچک را با شدت و سرعت از سینه خود جدا کرد ، شیر او تا دور دستها ی آسمان پاشید و راه شیری را به وجود آورد .


با اقتباس از کتاب صورتهای فلکی دکتر اوبلاکر تجمه بهروز بیضایی

 

عکس زیر نوار راه شیری را در طول موجهای مختلف نشان می دهد:

 

 در آدرس زیر نمایی هنرمندانه از کهکشان را شیری بر اساس داده های تلسکوپ فضایی اسپایتزر

آورده شده است.

http://www.nasa.gov/images/content/458358main_spitzer20100526.jpg




پنجشنبه 8 تیر 1391 - مهدی کیانی

تعداد قمر ها در هر سیاره

ادامه مطلب


پنجشنبه 18 آبان 1391 - مهدی کیانی

این هاهم فیلم های فضایی

ادامه مطلب


چهارشنبه 10 آبان 1391 - مهدی کیانی

نجوم در قرآن

در این قسمت آیاتی از قرآن که مرتبط با آسمان و ستاره شناسی هستند درج گردیده است.امید است با یاری وهمت خوانندگان عزیز روز به روز بر محتوای آن بیافزاییم.در صورتیکه مطالب مکمل یا تصحیح کننده مطالب کنونی در اختیار دارید با ما در میان بگذارید تا به نام خودتان  در سایت در دسترس عاشقان قرآن ومعرفت  قرار دهیم.               

 

        «وَالشَّمس تَجری لِمُستَقَر لَها ذلِکَ تَقدیر العَزیز العَلیم[1

 

وخورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است. این تقدیر خداوند قادرو داناست.

 

این آیه بوضوح حرکت خورشید را بطور مستمر بیان می‌کند اما در اینکه منظور از این حرکت چیست، مفسّران بحثهای فراوان دارند.

 

گروهی آنرا اشاره به حرکت ظاهری خورشید برگرد زمین می‌دانند که این حرکت تا پایان عمر خورشید (قرارگاه) ادامه دارد.

 

بعضی دیگر آنرا اشاره به میل خورشید در تابستان و زمستان به سوی شمال و جنوب زمین دانسته‌اند؛ زیرا می‌دانیم خورشید از آغاز بهار از خط اعتدالی به سوی شمال متمایل می‌شود و تا مدار 23 درجه شمالی پیش می‌رود و از آغاز تابستان به عقب باز می‌گردد تا در آغاز پائیز باز به خط اعتدالی می‌رسد و همین خط سیر را تا آغاز زمستان به سوی جنوب ادامه می‌دهد و از آغاز زمستان بسوی خط اعتدال حرکت می‌کند و در آغاز بهار به آن می‌رسد. البته تمام این حرکات در واقع ناشی از حرکت زمین و تمایل محور آن نسبت به سطح مدارش می‌باشد هرچند در ظاهر و از دید ناظر زمینی، مربوط به حرکت خود آفتاب است.

 

بعضی دیگر آنرا اشاره به حرکت وضعی آفتاب (کره‌ی خورشید) دانسته‌اند. زیرا همانطور که می دانیم خورشید به دور خود نیز گردش می‌کند.

 

معنی دیگر قرارگاه شاید همان مراحل عمر خورشید باشد؛ چون همانطور که خورشید در سحابی بوجود آمده در نهایت امر به یک سحابی تبدیل خواهد شد.

 

آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه‌ی فوق این است که حرکت خورشید با مجموعه‌ی منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستاره‌ی دور دستی که آنرا ستاره «وگا» نامیده‌اند می‌باشد.

 

در تعبیرات این آیه اشاره‌ی است پرمعنی به نظام سال شمسی که از حرکت خورشید در برجها حاصل می‌گردد. نظامی که به زندگی بشر نظم و برنامه می‌دهد و جنبه‌های مختلف آنرا تنظیم می‌کند.

 

                       «وَالقَمَر قَدَّرْناهُ مَنَازِلَ حَتَّی عادَ کَالعُرجُونِ القَدِیم[2

 

و برای ماه منزل گاههایی قرار دادیم (و به هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام بصورت شاخه‌ی کهنه (قوسی شکل و زرد رنگ) خرما در می‌آید.

 

 منظور از منازل همان منزلگاههای بیست و هشت گانه‌ای است که ماه قبل از «محاق» و تاریکی مطلق طی می‌کند. زیرا هنگامیکه ماه، سی روز تمام باشد تا شب بیست و هشتم در آسمان قابل رؤیت است ولی در شب بیست و هشتم بصورت هلال بسیار باریک زرد رنگ و کم نور و کم فروغ در می‌آید و در دو شب باقیمانده قابل رؤیت نیست که آنرا «محاق» می‌نامند البته در ماههایی که بیست و نه روز است تا شب بیست و هفتم معمولاً ماه در آسمان دیده می‌شود و در دو شب باقیمانده محاق است. این منزلگاهها کاملاً دقیق و حساب شده است بطوریکه منجمان از صدها سال قبل می‌توانند طبق محاسبات دقیقی که دارند، آنرا پیش بینی کنند.

 

در آغاز ماه نوکهای هلال رو به طرف راست و یا بالا است و تدریجاً بر حجم ماه افزوده می‌شوده تا هفتم که نیمی از دایره‌ی کامل ماه آشکار می‌شود و باز بر آن افزوده می‌شود تا چهاردهم که بصورت بدر کامل می‌شود. تا بیست و یکم که باز به صورت نیمدایره در می‌آید، همچنین از آن کاسته می‌شود تا شب بیست و هشتم که بصورت هلال ضعیف کمرنگی در می‌آید که نوکهای آن بطرف چپ و یا پایین است.

 

و از همین جا مفهوم تعبیر «کالعرجون القدیم» روشن می‌شود. زیرا «عرجون» بطوریکه غالب مفسران گفته‌اند، آن قسمت از خوشه‌ی خرماست که به درخت اتصال دارد.

 

 توضیح اینکه خرما بصورت خوشه بر درخت ظاهر می‌شود. پایه‌ی این خوشه بصورت چوبی قوسی شکل و زرد رنگ است و نوک آن مانند جاروست و دانه‌های خرما همچون دانه‌های انگور به نخهای آن متصل اند. هنگامیکه خوشه‌ی نخل را می‌برند، آن پایه‌ی قوسی شکل بر درخت باقی می‌ماند که وقتی می خشکد و پژمرده می‌شود، کاملاً به هلال قبل از محاق می‌ماند. زیرا همانگونه که هلال آخر ماه که در جانب شرق آسمان نزدیک صبحگاهان ظاهر می‌شود خمیده و پژمرده و زرد رنگ است. عرجون قدیم نیز همینطور است و توصیف آن به قدیم اشاره به کهنگی آن است زیرا هر قدر این شاخة کهنه‌تر می‌شوند، ‌باریکتر و پژمرده‌تر و رنگ پریده‌تر می‌شوند وشباهت بیشتری به هلال آخر ماه پیدا می‌کنند.-

 

                         «الا مَنْ خَطِفَ الْخَطفَةَ فَاَتبَعهُ شهابٌ ثاقِب[3

 

مگر آنهایی که در لحظه‌ی کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک می‌شوند که شهاب ثاقب آنها را تعقیب می‌کند.

 

  در آیه‌های قبلی این سوره توضیح می‌دهد که «آسمان را با ستارگان تزئین کردیم و آنرا از هر شیطان خبیثی حفظ کردیم و آنها نمی‌توانند به سخنان فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند و هرگاه چنین بخواهند از هر سو هدف تیرها قرار می‌گیرند؛ آنها به شدت به عقب رانده می‌شوند و برای آنها عذاب دائم است.

 

«خطفه» یعنی چیزی را به سرعت ربودن

 

«شهاب» در اصل به معنی شعله‌ای است که از آتش افروخته زبانه می‌کشد و به شعله‌های آتشینی که در آسمان بصورت خط ممتد دیده می‌شود نیز می‌گویند. می‌دانیم اینها ستاره نیستند بلکه شبیه ستارگان هستند. در واقع آنها قطعه سنگهای کوچکی هستند که در فضا پراکنده‌اند و هنگامیکه در حوزه جاذبه زمین قرار گیرند به سوی زمین جذب شوند و بر اثر سرعت و شدت برخورد آنها با هوای اطراف زمین (جو) مشتعل و برافروخته می‌شوند.

 

«ثاقب» به معنی نافذ و سوراخ کننده است گوئی بر اثر نور شدید صفحه چشم را سوراخ کرده و به درون چشم انسان نفوذ می‌کند و در اینجا اشاره به این است که به هر موجودی اثابت کند آنرا سوراخ کرده و آتش می‌زند.

 

به این ترتیب دو گونه مانع در برابر نفوذ شیاطین به صحنه‌ی آسمان وجود دارد:

مانع اول طرد از هر جانب است که ظاهراً آن نیز بوسیله «شب» صورت می‌گیرد.

 

مانع دوم عبارتست از نوع خاصی از شهاب که «شهاب ثاقب» نامیده می‌شود و در انتظار آنهاست که گاه و بیگاه خود را به ملأ اعلی برای استراق سمع نزدیک می‌کنند و مورد اصابت آنها قرار می‌گیرند.

 

نظیر همین آیه در آیات 17 و 18 سوره‌ی حجر و در آیه‌ی 5 سوره‌ی ملک آمده است که این آیات را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

                               «انّا زَیَّنا السَّماء الدُّنیاء بِزینه الکَواکِب[4

 

ما آسمان پائین را با ستارگان تزئین کردیم.

 

در این آیه می‌گوید «آسمان پائین را با کواکب تزئین کردیم» در حالیکه فرضیه‌ای که در آن زمان بر افکار دانشمندان حاکم بود می‌گفت فقط آسمان بالا، آسمان ستارگان ثابت است (آسمان هشتم طبق فرضیه بطلیموس) ولی چنانکه می‌دانیم بطلان این فرضیه اثبات شده و عدم پیروی قرآن از فرضیه نادرست مشهور آن زمان خود معجزه زنده‌ای از این کتاب آسمانی است.

 

نکته جالب دیگر اینکه از نظر علم امروز مسلم است که چشمک زدن زیبای ستارگان بخاطر قشر هوایی است که اطراف زمین را فرا گرفته و آنها را به این کار، وا می‌دارد و این، با تعبیر «السماء الدنیا» (آسمان پائین) بسیار مناسب است اما در بیرون جو زمین، ستارگان خیره خیره نگاه می‌کنند و فاقد تلألو هستند.

 

 

 

                  «وَالشَّمس وَ ضُحها                        وَ القَمَر اِذا تَلها[5

 

به خورشید و گسترش نور آن سوگند               و به ماه در آن هنگام که بعد از آن در آید

 

 «خورشید» مهم‌ترین و سازنده‌ترین نقش را در زندگی انسان و تمام موجودات زنده زمینی دارد. علاوه بر اینکه منبع نور و حرارت است و این دو از عوامل اصلی زندگی انسان به شمار می‌روند، منابع دیگر حیاتی نیز از آن مایه می‌گیرند. وزش بادها، نزول بارانها، پرورش گیاهان، حرکت رودخانه‌ها و آبشارها و حتی پدید آمدن منابع انرژی را همچون نفت و زغال سنگ هرکدام اگر درست دقت کنیم، بصورتی با نور آفتاب ارتباط دارد. بطوریکه اگر روزی این چراغ حیاتبخش خاموش گردد، تاریکی و سکوت و مرگ همه جا را فرا می‌گیرد.

 

«ضحی» در اصل به معنی گسترش نور آفتاب است و این در هنگام است که خورشید از افق بالا بیاید و نور آن همه جا را فر گیرد. سپس به آن موقع از روز «ضحی» گفته می‌شود.

 

در آیه‌ی بعد به ماه قسم می‌خورد هنگامی که پشت سر خورشید در آید. چنانکه بعضی از مفسران اعلام کرده‌اند اشاره دارد به ماه در هنگام بدر کامل؛ یعنی شب چهارده. زیرا ماه در شب چهاردهم تقریباً مقارن غروب آفتاب سر از افق مشرق بر می‌دارد و چهره‌ی پر فروغ خود را ظاهر می‌کند و سلطه‌ی خویش را بر آسمان تثبیت می‌کند و چون از هر زمان جالب تر و پرشکوهتر است، به آن سوگند یاد شده.

 

                                              «النَّجمُ الثّاقِبُ[6

 

ستاره ای درخشان است

 

 در ابتدای سوره می‌گوید (و السماء و الطارق) قسم به آسمان و کوبنده‌ی شب. در این آیه طارق را تفسیر می‌کند و می‌گوید این مسافر شبانه همان ستاره‌ی درخشانی است که بر آسمان ظاهر می‌شود و بقدری بلند است گویی می‌خواهد سقف آسمان را بشکافد و سوراخ کند. و نورش بقدری خیره کننده است که تاریکی‌ها را می‌شکافد و به درون چشم آدمی نفوذ می‌کند. (ثقب به معنی سوراخ کردن) در اینکه آیا منظور ستاره‌ی معینی است مانند ستاره‌ی ثریا (از نظر بلندی و دوری در آسمان) یا ستاره‌ی زحل یا شهاب (از نظر روشنایی خیره کننده) و یا اشاره به همه‌ی ستارگان است، تفسیرهای متعددی وجود دارد.

 

ولی با توجه به اینکه در آیه‌ی بعدی آنرا به نجم ثاقب تفسیر کرده، معلوم می‌شود منظور هر ستاره‌ای نیست. بلکه ستارگان درخشانی است که نور آنها پرده‌های ظلمت را می‌شکافد و در چشم آدمی نفوذ می‌کند. در بعضی از روایات «النجم الثاقب» به ستاره‌ی زحل تفسیر شده که از سیارات منظومه شمسی و بسیار پرفروغ و نورانی است. این معنی از حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که در آن منجمی از حضرت سؤال کرد که منظور از «ثاقب» در این آیه چیست؟ فرمود ستاره‌(سیاره)ی زحل است که طلوعش در آسمان هفتم است و نورش آسمانها را می‌شکافد و به آسمان پائین می‌رسد. لذا خداوند آنرا «نجم ثاقب» نامیده.

 

 قابل توجه آنکه زحل آخرین و دورترین ستاره‌ی منظومه‌ی شمسی است که با چشم غیرمسلح دیده می‌شود و از آنجا که از نظر ترتیب‌بندی کواکب منظومه‌ی شمسی نسبت به خورشید در هفتمین مدار قرار گرفته، امام (ع) در این حدیث مدار آنرا آسمان هفتم شمرده. این ستاره(سیاره) ویژگیهایی دارد که آنرا شایسته‌ی سوگند می‌کند. از یکسو دورترین ستارگان قابل مشاهده‌ی منظومه شمسی است و به همین جهت در ادبیات عرب گاه آنرا«شیخ النجوم» نیز می‌نامند. ستاره‌ی زحل که نام فارسی آن کیوان است دارای حلقه‌های نورانی متعددی است که آنرا احاطه کرده است. حلقه‌های نورانی زحل که گرداگرد آنرا فرا گرفته‌ از عجیب‌ترین پدیده‌های آسمانی است که دانشمندان نجوم، درباره‌ی آن نظرات گوناگونی دارند و هنوز هم پدیده‌‌ی اسرار آمیزی است.

 

 

 

        ((ءَأَنتُم أَشَدُّ خَلقاً أَمِ السماءُ بنئها* رَفَعَ سَمکَها فَسَوّئها* وَ أَغطَشَ لَیلَها وَ ءأخرَجَ ضُحئها[7]))

 

آیا آفرینش شما مشکل تر است یا منظومه شمسی؟جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد و آنرا ساخت و شب و روز را برای آن درست کرد!

 

 واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. یعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفَعَ» در آیه نیز به معنی: "بالا بردن و افزایش دادن" است که از معانی آن است.

 

 

 

                                       ((بَدیعُ السَّماوات و الأَرض[8]))

 

              زمین و سیارات را نوآوری نمود.نکات دو  آیه بالا:

 

1.   بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.

 

2.   مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی.

 

3.   درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی.

 

        1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن:

 

  مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً 5 میلیارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت یک دیسک در آمده بوده که بدور خود می چرخیده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـیروی جاذبه مـواد بیشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحیه متراکم گرمای لازم برای ایجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـیـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای دیگری از گاز و غـیره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبدیل شده اند که همان سیارات فعلی منظومه شمسی باشند. (در رابطه با پیدایش منظومه شمسی چندین نظریه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آیات قرآن می خواند را می گیریم).

 

در سوره انبیاء آیه 56 می خوانیم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفریدگار شـما آفریدگار سیارات و زمین است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: "از درون و مرکزیت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن" است. هر کره ای نیز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نیروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به این شکـل کره شکل می گیرد.

 

 2ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی:

 

کسانی که به خدا معتقد نبوده و نیستند از جمله می گفـته اند و می گویند که: وقـتی مـا می میرویم دیگر زنده نمی شویم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ایـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آیا آفـرینش شما مشکـل تر است یا منظومه شمسی؟ این به این معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حیات و زندگی برگردانده شده است. و در آیه 101 سوره انعام نیز گفته که خدا بدیع زمین و سیارات است. بدیع بمعنی: نوساز، نوآور، نوین پرداز و مواردی از این قبیل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و این موضوع از جنبه ضمنی و تلویحی به این معنی است که زمین و سیارات پیش از این چیزِ دیگری بوده اند و وضعیت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست. مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه یک ستاره بسیار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است.

 

 3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی:

 

 منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز  درست کردن برای سیارات آنست. و شب و روز در سیارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعیت محور آن نسبت به خورشید است. وقتی محور سیاره به موازات خورشید قرار  می گیرد با چرخش سیاره بدور خود باعث ایجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمین یا هر سیاره دیگری عمود بر خورشید قرار می گرفت شب و روز ایجاد نمی شد هر چند سیاره بدور خود نیز می چـرخید. مثلاً اگر قطب شمال زمین رو به خورشید می بود قطب شمال همیشه روز می بود و قطب جنوب همیشه شب، هر چند زمـیـن بدور خود نیز می چرخید. مطرح کردنِ "درسـت کـردن" شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ریزی شده بودنِ ایجاد "شب و روز" در آنست. و این چیزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمین مرکز عالم بود و خورشید بـدور آن می چرخید نمی خواند. چون در صورت گردش خورشید بدور زمین ایجاد شب و روز امری طبیعی می نمود، ولی در صورت گردش زمین بدور خود و بدور خورشید است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمین و سیارات نسبت به خورشید شب و روز در آنها ایجاد نخواهد شد.

 

 

 

 ((و لَقَدْ جَعَلنا فی السَّماء برُوجها وَ زیَّنها لِلنظرین* وَ حَفَظنها مِن کُلِّ شیطَنٍ رَّجیم*اِلّا مَنِ استَرَقَ السَّمعَ فَاَتَّبَعهُ شهابٌ مُبین[9]ْ))

 

و ما در آسمان کاخهای بلند برافراشتیم و آن را برای چشم بینایان عالم آراستیم، و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم، مگر آن کس که استراق سمع کند که «شهاب مبین» او را تعقیب می کند (و می راند)

 

کلمه ی «بروج» جمع «برج» است که معنای آن کاخ و قصر است؛ و از منظر دیگر همان منازل 12گانه        (یا 13گانه) ای است که منزلگاه خورشید و ماه و سایر سیارات منظومه ی شمسی است. از باب تشبیه می توان آن را به قصرهایی تشبیه نمود که سلاطین در نقاط مختلف کشور برای خود می سازند.

 

ضمیر«زیناها» به سماء برمی گردد مانند ضمیری که در «حفظناها» است و مقصود از زینت دادن آسمان برای ناظرین، همین بهجت و جمالی است که می بینیم؛ با ستارگان درخشنده و کواکب فروزانش که اندازه های مختلفی دارند که عقلها را حیران می کند. (خورشیدِ ما در بین ستارگان یک کوتوله ی زرد محسوب می شود). در قرآن این معنی چند مرتبه ی دیگر نیز تکرار شده است و همین تکرار مشخص می کند که خدای سبحان عنایت بیشتری به یادآوری آن دارد.

 

می توان «سماء» را در این آیه از لحاظ معنوی نیز تعمیم داد که کنایه از آسمان حق و ایمان و معنویت باشد که شیطان درصدد نفوذ به آن است.

 

پیدایش شهاب تنها در و زمین رخ می دهد و در خارج از جو پدیده ی شهاب وجود ندارد. در خارج از جو تکه های بسیار ریز سنگ (به اندازه ی دانه ی شن و بزرگتر) که به آنها شهابواره گفته می شود سرگردانند و زمانی که در دام گرانش زمین گرفتار آمده و با جو زمین برخورد می کنند و می سوزند و آتش می گیرند به آنها شهاب اطلاق می شود.

 

با توجه به قرائن و شواهد به نظر می رسد که منظور از آسمان همان آسمان حق و معنویت، و شیاطین همان وسوسه گران هستند که می کوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند  و به اغوای مردم بپردازند؛ اما ستارگان شهاب که همان رهبران الهی و دانشمندان باشند با امواج نیرومند علم و عملشان آنها را به عقب می رانند.

 

 

 

                                   ((وَالنَّجم اِذا هَوی[10]))

 



ادامه مطلب


چهارشنبه 3 آبان 1391 - مهدی کیانی

یه مطلب جالب

ادامه مطلب


پنجشنبه 20 مهر 1391 - مهدی کیانی

مردمان تمدن های باستانی باورهاواعتقادات
عجیبی درباره ی توصیف چگونگی طلوع وغروب
خورشیدوحرکت آن در پهنه ی  آسمان داشتند.
آنها برای درک وتوضیح علت هرچیزی که می دیدند
داستانهای شگفت آنگیزی خلق میکردند.یکی ازباورهای
مرسوم درآن ایام این بود که خورشیدهر روز سوار بر یک کالسکه
یا قایق از این سوبه آن سوی آسمان  حرکت می کند.

ادامه مطلب


جمعه 27 مرداد 1391 - مهدی کیانی